|
|
عید غدیر ، عید ولایت بر تمامی آنان که علی (ع)را میدانند کیست و ولایت علی(ع) را میدانند چیست و بر تمامی آنان که عدالت را دوست دارند مبارک باد |

تو اي علي !
و تو اي علي !
اي شير
مرد خدا و مردم
رب النوع عشق و شمشير!
ما شايستگي شناخت تو را از دست داده ايم .
شناخت تو را از مغزهاي ما برده اند ، اما عشق تو را ، عليرغم سالها هنوز در عمق وجدان خويش ، در پس پرده هاي دل خويش ، همچنان مشتعل نگاهداشته ايم ،
آري اين گونه است نيايش عاشقي ا زتبار علي بزرگ با مولايش ، مولاي تمامي آزادگان ، علي .
علي فرزند کعبه است . آن روز که هنوز بانگ مسلماني و رسالت محمد بلند نبود ، علي را خدايش د رخانه اش متولد ساخت تا فريادي باشد بر سر تمامي زرمداران زور پرست تزويرگر . تا صاعقه اي باشد و نشانه اي از عدل ، از انسانيت و آزادي و آزادگي . نشانه اي براي هميشه تاريخ . تا تاريخ بداند که دينداري چون علي ميتواند عادلترين باشد . حکومتش ميتواند آزادترين حکومتها باشد و سيره اش ميتواند فريادگر عدالت و انسانيت .
زماني که محمد از حرا به زير آمد تا بگويد آنچه را که جبرييل امين به او ابلاغ کرد ، اطمينان داشت که حداقل دو يار و همراه دارد . دو انساني که ظرفيت حق را دارند . خديجه همسر پيامبر و علي برادر و پسرعمش . علي دائر مدار حق است . چگونه ميتواند حق را نپذيرد ؟! هرگز . حاشا و کلا که علي با محمد همداستان نشود . آنچه در دين نبوي موج ميزد ، همان بود که با روح علي درآميخته بود و همان است که علي مدعي است که : لم يسبقني الا رسول الله ، صلي الله عليه و آله و سلم ، بالصلاة . آري !
هيچ کس د رنماز علي ، د رطاعت علي و در بندگي علي بر علي پيشي نگرفت الا رسول خدا که رحمة للعالمين بود که خدايش فرمود : لو لاک لما خلقت افلاک
علي 13 سال با پيامبر در مکه در سخت ترين شرايط بود . در اوج رنج و درد ناشي از حق پرستي ، علي آبديده شد و فولاد وجودش براي روزهايي که نگاه داري حق چونان آتش کف دست بود ، آماده گشت . روزهايي که بايد با دوستان ديروز و دشمنان امروز ، آنان که زر و زور و تزوير سربازان اردوگاه شيطانشان کرده ، به مقابله برخيزد ، مقابله اي .
علي در شب ليلة المبيت با خوابيدن بر جاي رسول ثابت کرد که روئين تن است . نه چيزي از دنيا دارد که از دست بدهد و نه چيزي از دنيايي که خود فرياد سه طلاقه کردنش را بر سرش ميزد ، ميخواست که بخواهد مراعات کند . او بر جاي مردي خوابيد که هجرتش تاريخ موجوديت بشري را تغيير داد . علي فدايي خير العالمين شد .
در مدينة النبي نيز علي يکه تاز ميدان انسانيت و عشق بود . در عرصه احد با 70 زخم همچنان براي دفاع از پيامبر و آرمانش شمشير ميزد و خم به ابرو نميآورد و در خندق با ضربه اي که از 70 سال عبادت برتر بود کمر کفر را شکست تا کفر دشمني تمام قد را در مقابل خود ببيند و از هيبت وجودش غالب تهي کند .
10 ساله مدينه سالهاي ارزش علي بود . هنگامي که محمد به حکم انما بشر مثلکم جان به جان آفرين تسليم کرد ، اولين ثمره آموزه هاي نبوي را ميبينيم . علي پسرعمش را هنوز غسل نداده ، مدعيان جانشيني سر برآورده اند و برتري هاي جاهلي قبيلگي چونان خوره به جان مسلمين افتاده . در سقيفه محشري کبري برپا شد و کردند آنچه را که از پيش محيا ساخته بودند . علي در اين گاه با دورانديشي ، حقيقتي بزرگتر را که دين پيامبر و خداي پيامبر بود بر حقيقت امامت و جانشيني خودش مقدم داشت . او خار در چشم و استخوان در گلو ماند تا فريادش براي هميشه تاريخ جاودان بماند .
علي در دوران 25 ساله سکوتش بلند ترين فريادها را زد . او به تمامي حق طلبان در تاريخ آموخت که هنگامي که نقش اپوزيسيون حاکميت را به عهده ميگيرند و حکومت که حق آنهاست در دستان ديگري است ، با عمل خود به اصلاح جامعه بپردازند و به جاي بهانه گيري و نشستن بر برج عاج و انتقادهاي نابود کننده به اصلاح کار و تذکر بپردازدند . علي ميآموزد که اگر مشروعيت مردمي نداشتيد به همکاري مصلحانه با حکومتي که اين مشروعيت را دارد بپردازيد و البته و صد البته همچنان موضع انتقادي خود را حفظ کنيد . علي آنچنان در دستگاه خلفاي سه گانه عامل آرامش و ثبات بود که خليفه ثاني فرياد ميزند که لو لا علي لهلک عمر .
اما زمان اينگونه نميپايد . پس از خليفه سوم و فساد حکومتش که به کشته شدنش انجاميد ، آنچه از مسلم در بلاد مسلمين يافت ميشد به علي روي ميآورند . اينجاست که فاز سوم زندگي علي آغاز ميشود . مرحله اي که براي تمامي طول تاريخ انسانيت معلمي ميشود که انسان بودن ، حاکم بودن و آزاد مرد بودن را ميآموزد .
به سوي علي هجوم مياورند تا افسار شتر خلافت را به دستانش بسپارند . علي ابتدا نمي پذيرد . دعوتي را که به تعبير خودش فرزندانش ، حسنيننش داشتند در زير دست و پا ميماندند را نميپذيرند و ميگويد علي را به خودش واگذاريد . اما حضور الحاضر حجت را بر علي تمام ميکند و افسار شتر خلافت را سارباني برترين به دست ميگيرد . علي ميگويد حکومت از آب بيني بزي ماده براي من بي ارزش تر است . اما حکومت را به دست ميگيرد تا حقي را بر پا سازد و حق مظلوم را از ظالم بازستاند . حکومت براي علي به خاطر حکومت نيست . براي علي حفظ نظام از اوجب واجبات نيست . بلکه حفظ عدالت و برپا کردن پرچم هميشه سرفراز عدل و داد است که براي علي ارزش است . علي فرياد ميزند و از حقهاي خورده شده توسط زرمندان سخن ميگويد . زرهايي که در دوران خليفه ثالث ا زبيت المال مسلمين برداشت شده و علي اين اموال را ، اگر حتي کابين زنان باشد ، ميخواهد به خزانه مسلمين بازگرداند . و به اين دليل است که علي هنوز به خلافت نرسيده ، دزدان بيت المال و مفت خواراني که زماني همه چيز داشتند و زياده از بيت المال مسلمين به شکمهاي رانت خوار دزد خود ميريختند ، امروز که ميبينند علي حقوقشان را از بيت المال با غلامشان برابر کرده به ستوه ميايند و به توطئه عليه علي بر ميخيزند . علي دو جنگ با اين مفت خواران دارد . در جمل سوء استفاده چيان از حرم نبوي را سرجاي خود مينشاند و در صفين تا نابودي چادر ظلم ميرود ، اما دريغا از نفهمي جاهلاني که از دين تنها ظاهرش را ديده اند و ا زقرآن تنها چند تکه پاره کاغذ . اينان قرآن ناطق را وانهادند و کاغذ را حجت گرفتند و فتنه برپا ساختند که جز علي کسي را ياراي مقابله با آنان نبود و در نهروان علي چشم فتنه را درآورد . متحجريني که جز پوسته دين نميديدند و هيچ نظري را محترم نميشمردند با صف آرايي د رمقابل علي مظلوميت و حقانيت علي را به تاريخ نشان دادند . علي که عادلترين د رقضاوت بود و خود و يهودي ذمي را در دادگاه همانند هم ميديد و قاضي را نهيب ميزد که بين خليفه مسلمين و مردي ذمي تفاوتي نگذارد به چنين دردهايي دچار شد .
اما حکومت 4 سال و اندي علي نمونه حکومتها بود . علي با وجود امامت و ملکه عصمتش ، تا زماني که حضور مردم ميسور شد و توسط جميع مردم تائيد نگرديد ، به حکومت دست نيازيد . علي آزاد ترين حکومتها را داشت . انتقاد از علي نه مستوجب زندان بود و نه اقدام عليه امنيت تلقي ميشد . علي با وجود عصمتش فرياد ميزد که من بالاتر از اين نيستم که خطا کنم . او خود را مطلقه نميدانست . توجه کنيد ! کسي که ولايتش به حکم آيه انما وليکم ... د رقران تصريح شده خود را مطلق نميدانست و در بازار ميگشت و انتقادات مردم را ميشنيد و امروز چه بيشرمانه عده اي که خاک پاي او نيز نميشوند به او خود را شبيه ميگيرند و خودرا فوق خطا ميپندارند . بماند !
علي اوج مردانگي بود . هيچگاه بر مظلومي دست اندازي نکرد که هيچ . يار هميشگي مظلومان بود و يار هميشگيش خدايش و چاههاي کوفه . چاههايي که اگر امروز هم زبان بگشايند و از دردهاي علي بگويند ، فکر نميکنم گوشي ياراي شنيدن دردهاي علي را داشته باشد که هر چه انسانها بزرگتر باشند دردهايشان نيز بزرگتر است .
و علي قرباني جهل شد . جهلي که در تاريخ هميشه و هميشه ريشه داشته و دارد . خوارجي که هميشه علي و رهروانشان را به تيغه اتهاماتي چون ارتداد زخم زده اند . اينان آنچه را که خود ميفهمند اسلام ناب ميپندارند و غير از آن را باطل مطلق . اگر کسي کلامي و نظري غير از آنچه اينان ميانديشند داشته باشند به تير غيب ارتداد گرفتار ميشوند . واي به حال زماني که قدرت در دستانشان باشد که آن روز بايد گفت واويلا .
علي با فرياد فزت برب الکعبه در سحرگاه 19 رمضان به ضربت جاهلي گرفتار ميايد و در 21 رمضان به ديدار معبودش ، خدايش و همچنين محبوبينش ، محمد و فاطمه ميرسد .
اما هنوز نميدانيم علي د رشبهاي چاهها چه ميگفت که اگر ميدانستيم ...
شب ز اسرار علي آگاه است
دل شب محرم سر الله است